آموزش دفاع شخصی ! آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک
در برابر خطرات از خود دفاع کنید
مجموعه حیات وحش زندگی
محصول پائیز 2009 بسیار زیبا و دیدنی
زیرنویس فارسی شده با کیفیت عالی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
19 بهمن 1388

سلام...


...

...

...

...


دلم پره


از گریه


از غصه


همش دارم می گردم


کی رو تو زندگیم اییییییین قدر رنج دادم


دارم می گردم خدا چرا دیگه


دارم می گردم


...

...

...

...

...

...


شاید بدترین روز


شایدم


از این که این قدر ضعیف آفریده شدم که هیچی رو نه می دونم و نه می تونم برم تا بدونم بدم میاد


از این که هیچ جای زندگیم نقطه ی امیدی برای بودن نیست


نمی تونم دست بردارم


از نتونستن ها


از بی گاه شدن هام


از تنهایی هام


باور تموم شدن این حس و حال محال شده


خدایا با تمام وجود می گم


اگر بمیرم هم می گم


اگر زنده بمونم می گم


هر لحظه می گم

که تو خودت گفتی خدا فقط برای بندش کافیه

و من می گم که جز تو کسی رو ندارم


این حرف برای تو اول و آخره


برای منم همین طور


پس کمک خدا کمک.................


دیگه نمی تونم گریه کنم


رفیق ریز ریزم کردی


چرا بر نمی گردی؟!!!!!!!!!!

18 بهمن 1388

سلام


به شدت گشنگی کشیده و تا میل داشتیم!!! سرما صرف نموده و از کرده ی خود اکیدا شرمساریم!!!


راستی... می بینین چه قدر هوا خوبه!؟؟!! من که خیلی گرممه، اصلا احساس خوبی ندارم. تازه فکر می کنم اخیرا دچار آفتاب سوختگی هم شدم. خدا کنه هوا بهتر بشه... می دونین این حرفای کیه؟


1- قطره ای که سرما را صرف کرد

2- شما

3- ایادی بیگانه

4- یک اسکیمو که خانه اش را گم کرده است!


الهی...


بعدشم این که این قدر نپرس چرا اسمش رفیق شده. از سر آهنگ چاووشی رفیق من سنگ صبور غم هام همین طوری هی گفتم رفیق رفیق روش موند :دی ...


خیلی روت زیاده اگر بگی مخالفی که جیجل ترین رفیق دنیاستتتتتتت... البته کلا به تو ربطی نداره چون حق داری احساس منو نداشته باشی :دی آخه اون و من و یه دنیا : دی... بگذریم که امروز قطره دچار مرض :دی گرفتگی هم شده:دی......

18 بهمن 1388

۱)‌ چند روز پیش پذیرای یکی از نوگلان دوستان بودیم در دانشکده! این قدر خوووووووب بود، یه دختربچه ناااااااااااااز با یه روحیه ی لطییییییییییف... و آرامشی مرد افکن!!! یعنی اعصاب ما به همراه اعصاب مادر محترم و کادر فنی دانشکده و نیروهای غیبی و غیره و ذالک، مثل آزاد راه تهران شمال صاااااااااااااااااااااااااااااااااف شد! الان هنوز که هنوزه من این شکلیم!


2) دیشب چی داشتیم؟ باقالی پلو با ماهیچه داشتیم!


جمله کاملا رمزی و سری ست!


3) می رسیم به شما که کلاااااااااا!!! بله...


4) در یک عملیات ضربتی متحیر العقول سرما میل کرده و شدیدا متاسفیم... ( ننگ به نیرنگ آمریکا که در این امر دخالت داشت)


5) حوصله ی ما هم چنان سر می رود


زندگی بی هیچ نظر رد می شود


قافیه نداره اما مفهوم چرا!


این شعره به نظر من فوق العادست:


یک اتفاق
آن هم از نوع ساده اش
مرا با چشمهایت آشنا کرد
انگار دیگر اتفاق ها
مواظب هستند
دیگر نمی افتند
تا دوباره چشم هایت را
ببینم !


15 بهمن 1388

سلام قطره را در عصر بارانی زمستانی پذیرا باشید


ما کلا شنگولیم. در حالی که برای امتحان آماده نیستیم و از رفیق جان جانی مان بی خبریم و کسی از دل تنگ ما خبر ندارد و نگران ادامه ی ماجراهای زندگی نیز می باشیم!


عارضم به حضورتون که ما کلا کمی تا قسمتی خودمان را به همراه متعلقات و آرزوها و صندوقچه ی اسرار و غیره را به خداوند متعال سپرده و بقیه اش را فراموش کرده ایم


نمی تونم راحت حرفای دلمو بزنم. با داشتن 200000000000000 تا وبلاگ؛ شاید رفتم و یه جا بی نشون شروع به نوشتن کردم... شاید..........


در هر صورت از این هوای مطبوع شدیدا مسروریم


رفیق، هر جا بودی، هر جا رفتی، هر جا دیدی بارون میاد؛ بدون با بغض و آرزو و لبخند به یاد تو دارم نگاه می کنم


رفیق، این یه راز بزرگه که از وقتی تو رفیقم شدی؛ عاشق بارون شدم...



علی یارتون...

12 بهمن 1388

سلام


حال امروز ما خراااااااااااااااااااااب


رفیق، احساسم می گه خیلی دوریم؛ خیلیییییییییییییییییی...


این تکرار های مکرر بی هوده نیست!


حالم خیلی بد بود و تو خیلی با من فاصله داشتی...



فعلا...

11 بهمن 1388

امروز که اومدم و دیدمت...


کی تو رو دعوت کرده بود؟



آی قناری، تو این رو از کجا پیدا کردی؟


این چطوری امروز مهمون مراسم ما شد؟!


وقتی گفتن تو اومدی. وقتی تا حالا تو زندگیم ندیده بودمت


پرچم، بهم بگو کی تو رو امروز به مراسم ما آورد؟


پرچم، باهات خیلی حرف دارم؛ هنوز........


پ.ن: امروز در مراسم ختم انعام ما پرچم گنبد امام حسین (ع) مهمون بود...

10 بهمن 1388

سلام


یعنی یکی از عاااااااااااالی ترین اخبار زندگیم بهم رسید


خدایا بازم می گم: دمت گررررررررررررررررررررررررررم



دچار هیجان شدم


با تو


اتفاقات


نشدنی ها


نمی گم این هیجان خوبه نمی گم دوسش دارم نمی گم شیرینه. نه لذت بخشه نه امیدوار کننده. واقعا و راست راستکی فقط چون خدایی هست می تونم تحمل کنم


همین....

9 بهمن 1388

سلام


سرده


واقعا فقط همین. عملا احساس هم یخ می زنه


حالا همه ی اینا به کنار


کی این حرفو زده من برم پیشش؟!!!


از اینم بگذرم


دلم برای یه زندگی آن لاین شیرین واقعی تنگ شده


ولی خداییچ وقت ندارم!


و کارهای خیلی مهمی دارم که می تونم بگم هرچه شکر دنیاست در آن ها آرزوست


اما یادم نرفته زندگی همون بوم نقاشی ایه که همه ی زنگ ها در کنار هم زیباش کردن


یه تابلوی تک فام که زیبایی به خصوصی نداره


پس...


ما هم چنان در اشتیاق فرداییم...


علی یارتون

   1      2      3      4      5      6      7    >>